تبليغاتX
آزادی
نفس برام نمونده

برای با تو بودن

برای آخرین بار

بخند و رسم و بشکن

"تابستون ترین تابستون"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 22:28  توسط امین | 

 تنهایی!

سنگین ترین غروب را دیدی؟

سایه ها تکرار نمیشوند، وای چه زخمی بر جای جای وجود ماند

دروغ فریب خورد، مخفی تر از هزار خاطره بیجان

هزاره ها را میشماری برای که؟ بر باد رفتن سرگذشت یا آن که برایت

نوشت از سرنوشت؟

کجای داستان نادر میزبان شادی هاست و داریوش مهرورزی میداند؟

درد جان بی جان "من" را میدرد

آمن دیگر راز آمیز نیست و "امین" تنها نامی است که برپیشانی امروز

میسوزاند

آمون قیر اندود خشمگین نبود و فریاد "غیر المغضوب علیهم ..." بر

دیوارهای تب طنین انداز نمیشد

آنی "برادران شما" بر هم تاختند و مرگ را به نکبت فروختند

باید تاوان جنون شما را آیندگان پس دهند با ناله و زاری؟

نیمی از داستان سپری شد و نیمی مانده ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:52  توسط امین | 

یادمه یه بار سوم راهنمایی بالای برگه امتحان به فارسی نوشتم : "به نام خداوند نور"

معلم عربی مون گفت این حرفت شرک آمیز میتونه باشه!!! جالبه تنها جمله ای که توی

تمام کتب معنوی اعم از الهی، شیطانی، و غیر الهی میشه پیداش کرد! یعنی همه یا

کافریم یا جاهلیم یا مشرکیم !زنده باد عشق!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 8:57  توسط امین | 

یا هوووووو!

از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است:

از جمادی مُردم و نامی شدم / وز نما مردم ز حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم کی زمردن کم شدم؟

جمله دیگر بمیرم از بشر / تا برآرم از ملایک بال و پر

                                                                                                  (مولوی)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 8:50  توسط امین | 

درود بر حافظ و مولوی و شمس تبریزی و غزلسرایان گمنام کره زمین!!!

از امروز تا اطلاع ثانوی: درود بر اصلاح طلبی اصلاح شده! "نه دقیقا از نوعی که یکی از 2

رهبر جنبش سبز خودش رو جزو اونا میدونست"

یک درخواست از طرف یک (نیو)هندوی مورد بمباران عاطفی، اقتصادی، اطلاعاتی،

خرافاتی، التقاطی قرار گرفته شده:

رو سر بنه ببالین، تنها مرا رها... کن/ ترک من خراب شبگرد مبتلا کن



+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 8:48  توسط امین | 

نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین/

عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین ...

زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهاد/ با هواخواهان رهرو، حیلت هندو ببین

این که من در جست و جوی او ز خود بیرون شدم/ کس ندیدست و نبیند مثلش از هر

سو ببین


این هم نتیجه فالی که از ته دل از حافظ گرفتم! چراغ روشنی است برای اهل دل و

دوستانی که در این مدت کوشش بیدریغی در ماتریالیست، مسلمان "اونم از نوع

شیعی"، مسیحی، مازونی، یهودی، بهایی، پوپولیست، توپولیست، توتونیست، آن در

کونیست، ... کردن دوستشان داشتند.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 8:46  توسط امین | 
این دو ترانه بسیار زیبا اثر چند نفر باشه خوبه؟

چی نصیبت می شه

 چی نصیبت می شه / وقتی زجرم می دی

من به تو دلبستم / کاشکی می فهمیدی

 چی نصیبت می شه / وقتی من داغونم

وقتی که با گریه / به تو می فهمونم

 چی نصیبت می شه / وقتی من بی تابم

وقتی که از غصه / تا سحر بی خوابم

 این حقیقت داره / من به تو دل بستم

کاشکی می فهمیدی / چقد عاشق هستم

 می دونی بدحالم / دلم از غم خونه

واسه تو درمونه / درد من آسونه

 داره عادت می شه / شبای شبگردی

کاش می موندی پیشم / آرومم می کردی

 گریه مو می بینی / بی خیال رد می شی

تو  که انقد خوبی / پس چرا بد می شی

 چی نصیبت می شه / وقتی من جون می دم

کاشکی عشقو یکبار / تو چشات می دیدم



همه چی آرومه 

 همه چی آرومه / تو به من دلبستی

این چقد خوبه که / تو کنارم هستی

 

همه چی آرومه / غصه ها خوابیدن

شک نداری دیگه / تو به احساس من

 

همه چی آرومه / من چقد خوشحالم

پیشم هستی حالا / به خودم می بالم

تو به من دلبستی / از چشات معلومه

من چقد خوشبختم / همه چی آرومه


 تشنۀ چشماتم / منو سیرابم کن

منو با لالایی / دوباره خوابم کن

 

بگو این آرامش / تا ابد پابرجاس

حالا که برق عشق / تو نگاهت پیداس


؟؟؟


هر دو تا رو یک نفر سروده. مریم اسدی که به نظر من باز هم بیش از پیش از این ترانه سرا خواهیم شنید


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 2:29  توسط امین | 
ابر از دست باد سیلی خورد

باز بر کوه سرد جان نسپرد

جام را از تهی شدن نوشید

پیکرش را به بام ساحل برد

خاطراتش به جسم رود رسید

نقش هایش به چشم کودک خرد

بوسه ای بر لب کویر نواخت

قامت دشت گل چه سبز فشرد

کوه سیراب از این نمایش داغ

سایه اش را به جویبار سپرد

با تماشای رقص نازک ابر

بازی حکم را ز آب نبرد

رود از راز دوست هیچ نگفت

آبی از روی کوهکن برد

استوار است در مقابل باد

نیست سخت از زمانه بازی خورد

باد هم در نگاه مهر وزید

کینه ای دور نرم و آسان مرد



+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 19:46  توسط امین | 
از حذف کردن پست بدم میاد. اگر بدم  نمی اومد، قبلی رو حذف می کردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 3:42  توسط امین | 
كثافت هاي اشغال! من اعصاب نىارمز با ىستاي خوىم اين مردك احمق رو خفه مي كنم!

مرك بر ىيكتاتور كوجك: احمدي فساد

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 3:3  توسط امین |